خانه » مشاوره کودک و نوجوان »
نوروز است. در نوروز رسم بر این است که بزرگترها به کوچکترها، مخصوصا والدین به فرزندان عیدی میدهند. در این بین گاهی بخل و خست پدر و مادرها در حق فرزندان به کمال میرسد. نه نه اشتباه نکنید . منظور هدیه های آنچنانی گرانقیمت و رقم های سربه فلک کشیده نیست.
بحث بر سر پدرها و مادرهای بخیل و خسیسی است که کودکانشان را راستای آمال، آرزوها و نیازهای خود زادهاند. آنها فرزندان شان را خودخواهانه بصورت زائدهای در امتداد خود تعریف میکنند که مسئول برآورده کردن آرزوهای ناکام والدین هستند. هویت فرزندان در این موارد بر اساس پرکردن تنهایی والدین، حفظ رابطه شکست خورده والدین و یا عصای پیری والدین است.
این گونه پدر مادری که اصلا هم گونه نادری نیستند در اعطای خویشتن فرزندان به فرزندان خود، خست عجیبی میورزند. آنها ردای کهنه و پوسیده آرزوها و آمال خویش بر بالای فرزندان بینوا میپوشانند. از آرزوی خارج رفتن و دکتر شدن گرفته تا پولدار شدن، معروف شدن و حتی خوشگل شدن، در تمامی موارد حق زندگی برای خویش از فرزندانشان دریغ میشود. نه اینکه مهاجرت و تحصیل و پول و زیبایی بد باشد. مشکل اینجاست که این همه از آن خود فرزندان نباشد.
| مطالعه مقاله جامع فرزندپروری |

پیشینه تاریخی آرزوهای والدین مخصوصا برای فرزندان پسر
نکته جالب توجه دیگر بر اساس تجربه کار بالینی که نگارنده در این سالها داشته، فراوانی و شدت این موضوع در مورد فرزندان پسر خانواده بیشتر است. شاید این از مواردی باشد که همچون جنگ در طول تاریخ قربانیان بیشتری از جنس ذکور گرفته باشد. تحلیل چرایی و چگونگی این داستان مبحثی جداگانه است که تامل و تعمق خاص خود را میطلبد. یک فرض میتواند این باشدکه در ایام دور هر فرزند پسر نیروی بالقوه کار و جنگ برای خانواده به حساب می آمده و در ادبیات و ذهنیت کهن الگویی، جایگاه اصلی برآورنده نیازهای خانواده را اشغال کرده است.
سالها گذشته، ما شهرنشین شده ایم، مهاجرت کرده و مدرنیزه شده ایم و اما گویی کماکان همان الگوهای دیرین و کهن را برگُرده میکشیم. دنیای کنونی و امروزه نیروها و منابع متنوعتر و غنیتری برای بقاء و برآورده کردن نیازها به ما داده است. حتی نیازهای امروزین ما نیز چیزی فراتر از بقا است. با این وجود همچون هر رفتار روانرنجور (نوروتیک) دیگری ما کماکان فرزندانمان (به ویژه پسرانمان) را در جایگاه منبع بالقوه رفع نیازهایمان می نشانیم. آنها را گروگان نیازهای خود می گیریم و در بخشش آنها به آینده شان بخل وخست می ورزیم.
برای ارتباط بهینه و مؤثر با فرزندتان، از مشاوره کودک و نوجوان کمک بگیرید.
تاثیرات بر فرزندان
میراث چنین پرورش بخیل و مسمومی با در نظر داشتن آرزوهای والدین ، یا کودکی است که تبلور رویاهای والدین بوده و می شود سوگلی خانواده و یک عمر با صورتک دروغینی به نام آبرو سر میکند؛ یا نمیشود آن چه که پدر و مادر خواسته اند و یک عمر صلیب احساس گناه ناشی از آن را به دوش میکشد. ثمره آن صورتک دروغین دست کم از خودبیگانگی، گمگشتگی، افسردگی، زندگی سرد و بی روح و … است. سنگینی آن صلیب احساس گناه نیز رفتارهای خود ویرانگر، شکستهای پیدرپی، اختگی و … است.
جالبتر آنکه این بخل و خست والدینی گاهی به روکشهای شبه اخلاقی و آموزه های شبهمذهبی همچون حق پدر و مادر، خدمت به والدین و یا رضایت پدر و مادر نیز مزین میشوند؛ البته مزین که نه، گِل مالی میشوند. چراکه حتی اگر بخواهیم از دریچه مذهب (صرف نظر از باورمندی به مذهب یا عدم باور) بدان بنگریم جایی برای ذبح و قربانی فرزند توسط والدین حتی به خاطر خدا نمیماند؛ آنجا که اجازه قربانی شدن اسماعیل به ابراهیم داده نشد.
این نوروز رخت کهنه و گشاد آمال و آرزوهای خود را از تن نحیف فرزندانمان به درکنیم و خویشتن ایشان را به آنها پس بدهیم. حق زیستن برای آرزوهای خود، و مهم تر از آن حق اشتباه کردن و زمین خوردن در این مسیر را.
بیاییم این نوروز حق زیستن اصیل خویش را به فرزندانمان عیدی بدهیم.
بیاییم این نوروز اگر والدینمان این حق را از ما دریغ کردند، از خودمان دریغ نکنیم.
بیاییم این هدیه را نه تنها به فرزندانمان و خودمان، که به هر آن «دیگری» ای که با ما متفاوت است ببخشیم.
دکتر سمیه بابایی، روانکاو و روانشناس بالینی
